روز چهاردهتون مبارک
همه چیز نو می شود بهار طبیعت را تحت تاثیر قرار می دهد و سبزی(برداشت سیاسی ممنوع)همه جا را فرا می گیرد و ما همچنان به دنبال روزی بهتر و پر معنا تر می دویم.
اما بعضی چیزا کهنش خوبه مثل دوست. عشق . شرا....
نقاش زمان چون به دو چشمان تو پرداخت------------------دیوانه شد از طرزنگاهت قلم انداخت
همه چیز نو می شود بهار طبیعت را تحت تاثیر قرار می دهد و سبزی(برداشت سیاسی ممنوع)همه جا را فرا می گیرد و ما همچنان به دنبال روزی بهتر و پر معنا تر می دویم.
اما بعضی چیزا کهنش خوبه مثل دوست. عشق . شرا....
درسه تموم شد اما کار مگه امون می ده وقتی بره آپ نمی مونه از همه اونایی که سر زدن وقت گذاشتن و اومدن جواب نگرفتن ولی باز اومدن و نظر دادن ممنونم
سال نو که شروع شد رو تبریک می گم به همه.
امیدوارم امسال پر بار تر باشه بره همه و به اون چیزای که می خوان با توکل و تلاش برسن
و از خدا می خوام امسال بهتر باشم و به قلمم بیشتر قدرت بده که بنویسم
قلبم تند میزنه گوش کن
حرفام یادم میره می بینمت.
بدنم عرق می کنه .
از آب و هوا وبارون و این چیزا حرف میزنم
یه چی می خوام بگم توک زبونمه ها اما...
اونجوری نگام نکن.
قند تو دلم آب می شه می خندیا
مانتوت چقدر قشنگه.امروز خوشل شدی یا.
اما حرفای اصلی رو...
نمیزنم.نمیدونم چرا روم نمی شه.
نه که خجالتی باشم ها نه
جلو تو اینجوریم.
تو ام این حسو نسبت به من داری..؟؟
رنگ مى زنم تمام غبارآلود دلتنگى هايت را.
و خنده را بر آتش مشكلات مى پاشم .
به نظاره غروبم . كه آفتابم را سرخ گونه ببينم.
و فردا هاى در پيش را با تو اميدوارم بهار هميشگى.
گل ها اگر چه عمرشان كم است اما عاشق ميميرند . نه...
ياس هاى بنفش را در باغ دل خواهم كاشت كه تا وقتى قلب مى تپد ريشه بدواند
من با تو ام.دل آرام باش.
دل آرام دار كه سند دلم به نام توست...
شش دانگ
تیره گی یه بونه هات
حس تلخ لحظه هام
پچ پچ شبونه هات
من امیدم نا امید
تو پی شاخه بید
من و محتاج نفس
تو به دونبال هوس
انجماد یه نگاه
تو و حسرت و یه آه
یه سلام بی جواب
گریه های بی حساب
اون بی محل و سرد و سنگ
من و سر چشمه درد
اون پی رنگی جدید
من پی شعر سپید
اون پی نقش زمین
من پی نقش زمان
از تو پنهون می کنم این دل حساسمو
از خیال تو می رم مطمئن باش نا کجا
قدرمو نمی دونی دارم می رم به قهقرا
توی رگبار نگاه.من دارمم کم میارم
وقتی که تو نیستیو دیگه عشقی ندارم
حسرت داشتن اون منو آتیش میزنه
اما با یکی دیگه.اون داره حرف میزنه
عشق و احساسم پرید مثل کفتر توی باد
اما تو میخندی یو میره با یه قلب شاد
خاطراتو خط زدم توی حسرت چشات
قسمت من نبودی آره جونم به فدات
من کنار پنجره.من یه دنیا خاطره.من یه تنهایی یه باغ.من و من.اتاقو یه چراغ
نگاهش خیره به جاییست اما دلش امیدوار است به آینده.
میان نگاه های سرد مردم این مرد احساساتی گیر کرده.
چاره می جوید در تکرار این روز های گنگ ومبهم بی احساس.
کمک کنید!!!
زل میزنی تو چشم هام.چشمهات برق می زنه.
از زمین و زمان وآسمون و دریا برام حرف که میزنی لذت می برم نگاهت کنم.با یه شوق و ذوق و شوری حرف می زنی که دوست ندارم هیچ وقت حرفتو قطع کنم یا حرفات تموم شه.
وقتی جدی می شی می خوام بهت بخندم اما می دونم عصبانی می شی .پس آروم و سنگین بهت لبخند می زنم.
می گی اگه نباشم. اگه نشه.اگه نرسیم.چیکار می کنی؟
از اون حرفاس که هیچ وقت جواب ندادم.بغض راه گلومو می بنده.
فکرش هم اذیتم می کنه.
همه حرفهارو که نمی شه گفت عزیز.
بذار یه کم قشنگیش برای خودم هم بمونه.
باید یه بهونه داشته باشم بنویسم.