تبليغاتX
نقاش زمان

نقاش زمان

نقاش زمان چون به دو چشمان تو پرداخت------------------دیوانه شد از طرزنگاهت قلم انداخت

روز چهاردهتون مبارک

بخند... سال نو می شود

همه چیز نو می شود بهار طبیعت را تحت تاثیر قرار می دهد و سبزی(برداشت سیاسی ممنوع)همه جا را فرا می گیرد و ما همچنان به دنبال روزی بهتر و پر معنا تر می دویم.

اما بعضی چیزا کهنش خوبه  مثل دوست. عشق . شرا....

 

+ نوشته شده در  90/01/14ساعت   توسط  محمد رضا  | 

ببخشید.....

آی مشکلات. مشکلات .مشکلات

درسه تموم شد اما کار مگه امون می ده وقتی بره آپ نمی مونه از همه اونایی که سر زدن وقت گذاشتن و اومدن  جواب نگرفتن ولی باز اومدن و نظر دادن ممنونم

سال نو که شروع شد رو تبریک می گم به همه.

امیدوارم امسال پر بار تر باشه بره همه و به اون چیزای که می خوان با توکل و تلاش برسن

و از خدا می خوام امسال بهتر باشم و به قلمم بیشتر قدرت بده که بنویسم

+ نوشته شده در  90/01/14ساعت   توسط  محمد رضا  | 

نگاه کن

قلبم تند میزنه گوش کن

حرفام یادم میره می بینمت.

بدنم عرق می کنه .

از آب و هوا وبارون و این چیزا حرف میزنم

یه چی می خوام بگم  توک زبونمه ها اما...

اونجوری نگام نکن.

قند تو دلم آب می شه می خندیا

مانتوت چقدر قشنگه.امروز خوشل شدی یا.

اما حرفای اصلی رو...

نمیزنم.نمیدونم چرا روم نمی شه.

نه که خجالتی باشم ها نه

جلو تو اینجوریم.

تو ام این حسو نسبت به من داری..؟؟

 

 

+ نوشته شده در  89/07/13ساعت   توسط  محمد رضا  | 

دانگ عشق....

انعكاس تصويرم در چشمانت فلسفه اى زيباست كه در زيبايى چشمانت حرفى براى گفتن ندارد.

رنگ مى زنم  تمام غبارآلود دلتنگى هايت را.

و خنده را بر آتش مشكلات مى پاشم .

به نظاره غروبم . كه آفتابم را سرخ گونه ببينم.

و فردا هاى در پيش را با تو اميدوارم بهار هميشگى.

گل ها اگر چه عمرشان كم است اما عاشق ميميرند . نه...

ياس هاى بنفش را در باغ دل خواهم كاشت كه تا وقتى قلب مى تپد ريشه بدواند

من با تو ام.دل آرام باش.

دل آرام دار كه سند دلم به نام توست...

شش دانگ

 

+ نوشته شده در  89/07/06ساعت   توسط  محمد رضا  | 

قرمز تیره

قرمز روژگونه هات 

تیره گی یه بونه هات

حس تلخ لحظه هام 

پچ پچ شبونه هات 

من امیدم نا امید 

تو پی شاخه بید

من و محتاج نفس 

تو به دونبال  هوس

انجماد یه نگاه 

تو و حسرت و یه آه

یه سلام بی جواب 

گریه های بی حساب

اون بی محل و سرد و سنگ

من و سر چشمه درد

اون پی رنگی جدید 

من پی شعر سپید

اون پی نقش زمین 

من پی نقش زمان

+ نوشته شده در  89/06/28ساعت   توسط  محمد رضا  | 

من و اتاق

توی دونه های اشک می ریزم احساسمو

از تو پنهون می کنم این دل حساسمو

از خیال تو می رم مطمئن باش نا کجا

قدرمو نمی دونی دارم می رم به قهقرا

توی رگبار نگاه.من دارمم کم میارم

وقتی که تو نیستیو دیگه عشقی ندارم

حسرت داشتن اون منو آتیش میزنه

اما با یکی دیگه.اون داره حرف میزنه

عشق و احساسم پرید مثل کفتر توی باد

اما تو میخندی یو میره با یه قلب شاد

خاطراتو خط زدم توی حسرت چشات

قسمت من نبودی آره جونم به فدات

من کنار پنجره.من یه دنیا خاطره.من یه تنهایی یه باغ.من و من.اتاقو یه چراغ


+ نوشته شده در  89/05/20ساعت   توسط  محمد رضا  | 

کمک کنید

نقاش زمان روی بوم نقاشی رنگی نمی بیند که تفسیر کند.احساسات را توی قیفی ریخته و هدیه کرده به کسی.

نگاهش خیره به جاییست اما دلش امیدوار است به آینده.

میان نگاه های سرد مردم این مرد احساساتی گیر کرده.

چاره می جوید در تکرار این روز های گنگ ومبهم بی احساس.

کمک کنید!!!

+ نوشته شده در  89/05/12ساعت   توسط  محمد رضا  | 

تا اطلاع ثانوی به علت مسائل درسی وبلاگم تعطیل است
+ نوشته شده در  89/03/17ساعت   توسط  محمد رضا  | 

بهونه

زل میزنی تو چشم هام.چشمهات برق می زنه.

از زمین و زمان وآسمون و دریا برام حرف که میزنی لذت می برم نگاهت کنم.با یه شوق و ذوق و شوری حرف می زنی که دوست ندارم هیچ وقت حرفتو قطع کنم یا حرفات تموم شه.

وقتی جدی می شی می خوام بهت بخندم اما می دونم عصبانی می شی .پس آروم و سنگین  بهت لبخند می زنم.

می گی اگه نباشم. اگه نشه.اگه نرسیم.چیکار می کنی؟

از اون حرفاس که هیچ وقت جواب ندادم.بغض راه گلومو می بنده.

فکرش هم اذیتم می کنه.

همه حرفهارو که نمی شه گفت عزیز. 

بذار یه کم قشنگیش برای خودم هم بمونه.

باید یه بهونه داشته باشم بنویسم.

 

+ نوشته شده در  89/03/09ساعت   توسط  محمد رضا  | 

شاید...

شاید میشه احساس رو تو شاید وباید ها حبس کرد.شاید نمی شه این شاید ها رو با بایدها جمع کرد.شاید آدمایی که این شاید وباید هارو گذاشتن اشتباه کرده باشند.شاید اشتباه کنم این شاید ها باید نباشه و یا شاید بایدی وجود نداشته باشه اما حالا می فهمم این شاید ها زندگی کسی رو سبز نمی کنه و خودش هم سبز نمی شه 

+ نوشته شده در  89/03/09ساعت   توسط  محمد رضا  |